ارسال:  ۶ فروردین ۱۳۹۸   بازدید: 169

اؤزی ییــخیــلان آغــلامـــاز

خود کرده را تدبیر نیست

یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.

چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدت ها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...

یک روز چوپان شروع کرد به فریاد : آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.

آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد : " گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!

پس مردم ده تصمیم گرفتند پول های خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین سگ ها را ...

چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگ ها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد " آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوش تر بود، به بقیه گفت : ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوان های گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است !!!

مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند : آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم. اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگ ها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند او را همراهی کردند.

بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از "گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند. در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند به یکدیگر می گفتند: " اوزو ییخیلان آغلاماز"، یعنی کسی که خودش بزمین بیفتد، گریه نمی کند. منظور مثل اینست که هر کسی باید پیامد تصمیم و عملکرد خودش را تحمل کند یعنی "خود کرده را تدبیر نیست". یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.

اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را می شنید گفت : دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست "راستگو" باشد ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود. بنابراین بهتر است هیچگاه "گوسفندان"، "چماق" و "سگ های نگهبان" خود را به یک نفر نسپاریم.

 



نظری برای این مطلب ثبت نشده است


   

 
 



آذربایجان

درباره تبریز

ریشه نام آذربایجان

سونآی والنتاین آذربایجانی ها

معرفی هنرها و صنایع دستی

تاریخ ترکان ایران

ترانه های فولکلور آذربایجان

فولکلور چیست؟

افسانه سارای

آراز آراز خــــــــان آراز

بو قـــــالا داشلی قـــــالا

سودان گلن سورمه لی قیز

آیریلیق

راز ترانه محبوب ساری گلین

اوجا داغلار باشيندا جيران بالالار

قره گیله

آذربایجان مارالی

لاله لر

گوله بتین

اولماز... اولماز...

کوچه لره سو سپمیشم

ریحان

آی بری باخ

سکینه دای قیزی نای نای

یاشا یاشا آذربایجان

جیران منه باخ باخ

نه قالدی ؟ کیمه قالدی؟

منی آتـدین آی قیــــز آی قیــــز آتشه

یالقیزام یالقیز

بلبل لر اوخور

لبی شیرین

گجلر اوزون گجلر سن سیز

بالا زر خانیم

قیزیل گولومون رنگی نیه سارالدی

مبارک باده

باغا گیردیم اۆزۆمه

سن‌سیز

شافتالیلار جالاندی

حاجی ملی قیزی

تئلَئریوی یان دارا قیز

خاطیرا منی

گیردیم یارین باغچاسینا

عزیز دوستوم

آ داغلار اوجا قوجا داغلار

مفاخر آذربایجان

سید محمدحسین شهریار

استاد محمد تقی جعفری

پروین اعتصامی

نصیر پایگذار

صمد بهرنگی

جبار باغچه‌بان

مجید صباغ ایرانی (یالقیز)

محمد فضولی

موزه های تبریز

موزه آذربایجان

خانهٔ مشروطه

موزه استاد شهریار

موزهٔ تاریخ طبیعی تبریز

موزهٔ قاجار

موزه سفال تبریز

موزه سنجش

موزه قرآن و کتابت

موزه عصر آهن

موزه ارامنه

مراکز تاریخی و باستانی

شاهگلی

کاخ شهرداری تبریز

مقبرةالشعرا

بازار تبریز

دریاچه مارمیشو

آبشار آسیاب خرابه

ربع رشیدی

ترانه های آذری

گل، گل جیرانیم

کور عرب ماهنیسی

زبان مردم آذربایجان

زبان ترکی

الفبای لاتین ترکی آذربایجانی

آموزش زبان ترکی آذربایجانی - حروف صدادار 1

بایاتی لار

بایاتی

بادا گئتدی

شیرین دیللری

آنا

سني منده‌ن ائده‌نين

یار گؤزو

آغلاما

بولود

گئتدی

غریب

مَرد اوغول

دردلی

آییردیلار

اینجی دی

لالایی های آذربایجان

شیرین شیرین یات آی بالا ( لای لای )

لای لای دئدیم یاتاسان

نگاهی به لالایی در زبان، فرهنگ و فولکلور آذربایجان

آتام توتام من سنی

ضرب المثل ترکی آذربایجانی

دورده دورده دده دوه

آت آلماغا جاهال یوللا،قیز آلماغا قوجانی

آتی آت یانینا باغلاسان همرنگ اولماسا هم خوی اولار

یامان گونون عمرو آز اولار

چالما قاپیمی ، چالارلار قاپیوی

اؤزی ییــخیــلان آغــلامـــاز

تبریز قدیم

مستندی از تبریز قدیم

تبریزله گؤروش

محلات قدیم تبریز

امیرخیز

اولین ها ی تبریز

چرا به تبریز شهر اولین‌ها می‌گویند؟

صنعت چاپ

تربیت ، اولین کتابخانه عمومی و دولتی ایران

آتش نشانی

اولین ترجمه فارسی کتاب در ایران

اولین رمان ایرانی

اولین سینمای ایران

اولین کارخانه برق در ایران

آغازگر عکاسی ایران ، ملک قاسم میرزا

اولین ضرابخانه ماشینی و انتشار اسکناس (چاو)

اولین موسسه غیر دولتی خیریه – نوبر تبریز

خانه های تاریخی تبریز

خانه حیدرزاده

خانه سلماسی

کلیه حقوق مرتبط با این سایت متعلق به سایت سان پلاس می باشد.
Designed By KhorshidCo.ir